امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

امیرصدرا گرمای زندگی ما

21 و 22 ماهگی

سلاممممم خوشگل مامان الان كه دارم اين مطالب رو مينويسم دقيقا 25 ماهته ...  موضوع از اين قراره كه متاسفانه لپ تاپم يه مدت مشكل نرم افزاري داشت، منم تو اون مدت تموم خاطراتتو جايي يادداشت كرده بودم كه به محض درست شدنش بيام و ثبت كنم، بعد از اينكه درست شد با كليييي ذوق اومدم برات بنويسم كه متاسفانه ني ني وبلاگ اصلااا همكاري نكرد و هيچ كدومش رو نه تنها آپ نكرد بلكه وقتي بك رو زدم ديدم همه مطالب پريده   خلاصه دوباره عزمم رو جزم كردم و اين بار توي لپ تاپم سيو كردمش كه بعدا اينجا ثبتش كنم و دوباره از بد ماجرا مانيتور لپ تاپ به يكباره سياه شد و گويا سوخت   تا اين لحظه كه در خدمتتون هستم لپ تاپ مذكور در تعميرگاه به سر ...
20 اسفند 1394

اولین جایزه

سلام مامانی توی بیست ماهگیت اولین جایزه زندگیت رو با کمک مامان دریافت نمودی قضیه از این قرار بود که یه مسابقه عکس تو تلگرام برگزار شد و منم عکس نازت رو فرستادم و شما هم برنده یک عکس آتلیه شدی آتلیه مذکور توی کرج بود که رفتیم و بعدش هم مهمون خونه عموی بابا بودیم، به محض اینکه وارد خونشون شدیم انگار که بارها رفته باشی، خیلی عادی رفتی وسط خونه، جلو آکواریوم ایستادی و کلی با ماهی ها ذوق کردی ... اندکی بعد هم رفتی تو اتاق خوابا و حسابی واسه خودت راحت بودی، خجالت و غریبی و اینا اصلاااا تو کارت نیست اینم عکسای قشنگت مامانی: ...
24 دی 1394

نوزده و بیست ماهگی

سلام عزیزدلمممم بیست دی ماه 94، بیست ماهگیت تموم شد، ایشالا بیست سالگیت رو ببینم نازنینم مامانی انقدررر صحبت کردنت بامزه شده که نگووو، روزی چندین بار بهت میگم امیرصدرا میخورمتااااا عاشق انگشتر یا به قول خودت اگیگی هستی، تا ببینی دست کسیه ازش میگیری میذاری تو انگشتات. یه وایت برد داری مدام میاوردی میگفتی چشم چشم ... یعنی برام چشم چشم دو ابرو بکش، منم دیدم خیلی علاقمند به نقاشی هستی مداد رنگی هات رو با یه دفترچه برات آوردم که بکشی، اون دفترچه رو که دو روزه همه صفحاتشو کشیدی تموم کردی شروع کردی رو دیوارها نقاشی کردن!!! آخه باید رو دیوار نقاشی بکشی مامان؟؟ بهت میگیم چیکااار کردی؟ با ناراحتی میگی مداد، میگیم کجاها رو مداد کشیدی؟ می...
20 دی 1394

یلدای 94

یلدای 94، دومین یلدات مبارک پسر مامان، الهی که عمرت مثل شب یلدا بلنننننند باشه این ژله رو به افتخار خودت درست کردم این گیفتا هم برات آماده کردم که بعنوان یادگاری یلدا به عزیزانت هدیه بدی این کادوی خوشگل هم مامان جون برات گرفته بود ... دستش درد نکنه و حسن ختام یلدا، هندونه خورون شماست که آدم کیف میکنه با اونهمه لذت میخوری، عااااشق هین دو نه به قول خودت هستی ...
1 دی 1394

واکسن هجده ماهگی

سلام گل قشنگ مامان واکسن هجده ماهگیت به من ثابت کرد الکی نیست که چیزی به دل آدم میفته، نمیدونم چرا از ماه ها قبل استرس این واکسن رو داشتم و هر چی هم میخواستم به خودم تلقین کنم که به خیر میگذره نمیشد. صبح روز پنج شنبه 21 آبان که شما دقیقا 18 ماهه بودی رفتیم مرکز بهداشت واکسنت رو بزنیم، از شب قبل هم ماشالا خیلی حالت خوب بود و من کلی هم با غذا تقویتت کردم. موقع واکسن زدن یکم اذیت شدی و گریه کردی ولی زودی اومدیم بیرون و فراموش کردی، شروع کردی به خندیدن. ناهار قرار بود بریم خونه مامان جون، اونجا هم ماشالا خیلی خوب و سرحال بودی تاااا ساعت 5 بعدازظهر، که هم تب هات شروع شد و هم پات درد گرفته بود، البته طبیعی بود و جز این انتظار نمیرفت. اما به ط...
27 آبان 1394

هفده و هیجده ماهگی نازنینم

سلاااااام مامانی توی این دو ماه اخیر حس میکنم خیلییی تغییر کردی و کلی بزرگ شدی و کارهای جدید یاد گرفتی. صحبت کردنت که ماشالا خیلی پیشرفت کرده، هر چیزی که بکیم رو به زبون خودت تکرار میکنی، دایره لغات صحیح هم انقد زیاد شده که فکر نکنم همش یادم باشه اینجا بنویسم. چند وقتیه که دلت میخواد همه اسباب بازی هات روی میز پذیرایی جلو چشمت باشه حتی اگه بهشون دست هم نزنی باید همونجا باشن و نمیذاری جمعشون کنم! هر چیزی رو میگیم کو؟ میگی نییییییس، بعد میگم برو پیداش کن میری پشت میز و صندلی ها با یه لحن بامزه ای صداش میزنی  میگیم کاراته بزن اون دستای کوچولوتو هی بالا پایین میکنی و میبری تو همدیگه  یاد گرفتی مرتب بوسمون میکنی، گاهی وقتا میا...
20 آبان 1394

مدلینگ من

یه روز خیلیییی خوب با یه دوست خیلیییی خوبتر، رفتیم پارک ملت تا این عکس های زیبا، از نازترین پسر دنیا خلق بشن. مرسی از زهره جون دوست خوبم. (امیرصدرای 16 ماهه)     ...
10 آبان 1394